Archive for the ‘Comic’ Category
…
هوگو چاوز در کنفرانس خبری در مشهد گفت: “بايد تلاش کنيم هرچه زودتر حضرت مهدی به همراه حضرت مسيح ظهور کنند و سرتاسر جهان را از عدل و داد پر کنند.”
محمود احمدی نژاد نیز گفت: ” من بار ديگر شکست قطعی سياست های نظامیگری را در آمريکای جنوبی اعلام میکنم و به رهبران اعمال اين نوع سياستها نصيحت میکنم که دست از زورگويی بردارند.” منبع خبر.
وجود ایشان خود مایهی بیعدالتی است حال میخواهند حضراتشان ظهور کنند تا رویه ایشان را دنبال کنند. به گمانم اگر آن حضرات هم طور دیگری رفتار کنند، اینان میتوانند در زندانهایشان ارتباط آنها را با غرب به اثبات برسانند و منتظر حضرات مهدی و مسیح دیگری باشند
لغتنامهی ج. ا. ا.
احمدینژاد: دروغگو، شیاد، منزجر.
آخوند: موجودی که ذهناش را تنها دو چیز اشغال کرده است: آلت تناسلی و خدا.
اسلام: دینی است که اجازهی سلاخی مردم و پیروان خویش را با سینهی باز (اشرح لی صدری) صادر میکند.
اعتراض: ابراز عقیدهای مخالف عقیدهی حاکمان.
اعتراف: پروسهی استفاده از پارچهی یزدی برای نوازش (در نهایت) ذهن بازجو.
الله اکبر: معادل است با مرگ بر دیکتاتور. برای دیکتاتور رجوع شود به رهبر.
انتخابات: روندی برای هدر کردن میلیونها پول و کاغذ به خاطر به کرسی نشاندن کسی که پیشتر مد نظر بود.
انقلاب مخملی: تلاشی که ملت برای احقاق ابتداییترین حقوق خود انجام میدهند. از جمله در راستای آزادی نقد و ابراز عقیده.
ایران: سرزمینی را گویند با ذخایر انبوه نفت و گاز برای حیف و میل تنها برای اثبات اینکه اسلام بهترین دین است.
بازجو: فردی است توانا در تردستی با مشت و لگد و تهدید، تا بدانجا که مخاطباش تغییر هویت داده و طوطی میشود.
براندازی: به ابراز عقیدهای با صدای بلند اطلاق میشود که مخالف عقیدهی حاکمان است.
بسیج: گروهی است ژنده پوش که نقش شعبان بیمخها را باز کرده، روزها مردم را میزند و میکشد و شبها در محضر خدایش گریه و زاری کرده و راه بهشت را میجوید.
پلیس: دستهای است منظم که با تکیه بر حکومت، مردم را میکشد، به تخریب اموال عمومی میپردازد و زان پس افراد خودسر تلقی میشود.
تریاک: مادهای که با استعمال آن آخوندها به خدایشان وصل میشوند. از لحاظ پزشکی اما مادهای است که باعث ازدیاد توهم میشود.
تشویش اذهان عمومی: بیان کردن آنچه که بدان معتقدی.
تلویزیون: جعبهای است جادویی که همهی حقایق را وارونه نشان میدهد. مثال: ضارب را مضروب جلوه میدهد.
جمهوری: سیستمی است از حکومت، متشکل از صد نفر، در آن تنها اقوام و آشنایان به ترتیب حق بر عهده گرفتن مسئولیتها را دارند چرا که خارج از این صد نفر بقیه دشمن و نادان هستند.
حاکمان: گروهی هستند که با ارادهی مردم ادارهی مملکت را بر عهده میگیرند بعد آنها را تحقیر میکنند، میکشد و زان پس دشمن خطاب میکنند.
حجاب: پارچهای برای پوشاندن چهره و اندام از برای تحریک نشدن آخوند. معلوم است که به خاطر ظرفیتهای متفاوت آخوندها، میزان و مکان استفادهی این پارچه متغیر است.
خاتمی: خندان، بیخیال، بیاراده، پفک نمکی.
خامنهای: دیکتاتور، قدرتطلب، ظالم، قاتل.
خس و خاشاک: تودهی مردم را گویند، کسانی که با ما موافق نیستند.
دشمن: مردمی که تو را به حکومت رساندند اما اکنون به خاطر لایق نبودن تو، قصد عزل تو را دارند.
دکتری: کاغذ پارهای است که حاکمان میلیونها پول برایش پرداخته، از برای فضل فروشی و با آن میتوان صاحب مقام و منصب در نظام جمهوری شد. برای معنی نظام جمهوری به همان جمهوری رجوع شود.
رییس جمهور: فردی است کرنشگر که باید دست ولی فقیه را ببوسد و کمی تا قسمتی مشنگ باشد.
رهبر: کسی است که خود را چوپان میداند و مردم را گوسفند. در نظامی که رهبر وجود دارد که خود را چوپان میداند و مردم را گوسفند، نقش درازگوش گله به رییسجمهور میرسد.
زیباروی: رویی که آخوند با دیدناش به نقطهی انزال میرسد.
عقیده: چیزهایی را گویند که من در ذهن دارم. آن چه که دیگران میاندیشند در چهارچوب معنی عقیده نمیگنجد و از طریق کشورهای غربی القا شده است.
کروبی: صریحاللهجه، بیمهابا، داد و هوار.
کشورهای غربی: همهی کشورهایی را گویند که منتقد اصول وحشیانهی ما هستند.
مدعیالعموم: کسی که خود را نمایندهی میلیونها نفر از مردم میداند اما جایگاهی بین صد نفر آنها ندارد.
مسجد: مکانی است ساده که در آن بسیجیها چگونگی کتک زدن، کشتن و تجاوز به برادران و خواهران خود را میآموزند و پس از آن به تبلیغ اسلام میپردازند.
معترف: فردی را گویند که چهل روز در حبس انفرادی بوده و در زیر آماج ضرب و شتم و تهدید هنوز نمرده و از ضارب سپاسگزاری کند.
مگس: موجودی است بالدار برای تشخیص شخصیت رییس جمهور.
مناظره: روند متهم کردن رقیبان بدون ارایهی مدرک و یا اجازهی دفاع متهم در برابر اتهام.
منتقد: به دشمن رجوع شود.
موسیقی: به نوعی از نوای هماهنگی گویند که با به تکان درآوردن اندام باعث تحریک جنسی آخوندها شود.
موسوی: خرس قطبی که فصل خوابش معلوم نیست.
وزارت: مسندی که که گر بر آن بنشینی گوشهایت کر و چشمهایت کور خواهد شد.
وزیر: کسی که رییس جمهور حلقه به گوشاش میاندازد.
وزارت اطلاعات: سازمانی که افراد را به خاطر ابراز عقیده و تلاش برای احقاق حقوق خود میکشد.
ولایت فقیه: مقامی که ادعای نمایندگی خدا بر روی زمین را داشته و دستور کشتن بندگان خدا را میدهد.
هالهی نور: نام دیگر توهمات مالیخولیایی انسانها که به با رسیدن بدان درجه خیال میکنند که از آسمان دایرهای زرد و یا سفید دور سرشان ریخته شده است.
هستهی هلو: نام دیگر آلت تناسلی بازجو و یا باتوم دقیقا پس از استعمال آنها برای تجاوز به زندانی.
هلو: یکی از فاکتورهای مهم در اندام برای تکیه بر کرسی وزارت که رییسجمهور دوست دارد آن را بخورد.
پ.ن. یک. خرمگس و شاپرک هم زین پس در دستهی مگسها قرار میگیرند.
پ.ن. دو. شعبان بیمخها گروهی بودند عربده کش و مست و لات چاقو به دست. برای هر کدام از این لغات به لغتنامهی رژیم شاهنشاهی رجوع کنید.
پ.ن. سه. این لیست به روز خواهد شد.
…
اگر نمیتوانید و یا نمیخواهید معشوق باشید، مجبور نیستید درازگوش و یا نگهبان گله باشید که. اگر توانستید، آدم بودن کافیست.
…
از آنجا که بازار نوشتن از مردهها و فراریها داغ است، به وبلاگنویسان عزیز توصیه میشود برای عقب نماندن از قافله، از همین اکنون مطالبی را برای افرادی که فکر میکنند مردنشان یا فرارشان میتواند چند خواننده به وبلاگشان اضافه کند آماده کنند، تا به محض مردن یا فرار این افراد، فورا در وبلاگشان منتشر کنند.
…
احمدینژاد: از نگاه ما فوتسال قهرمان است. (+)
ساتگین: از نگاه ما شما مشنگاید. فدراسیون جهانی فوتسال نگاه شما را روی لیستاش قرار نمیدهد که مردم دنیا بوسیلهی نگاه شما قهرمان را تشخیص دهند.
…
برخورد با آدمی که به دموکراسی دینی معتقد است همانند برخورد با آدمی است که یکی از دو چشماش انحراف دارد. گیچ میشوی که موقع حرف زدن باید به کدام چشماش نگاه کنی. همینگونه است برخورد با ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی میکنند.
…
«سیاستمدار عاقل» معنی خارجی ندارد. کسی یا سیاستمدار است و یا چوپانی چون احمدینژاد.
…
الف – ترس لازمهی محافظت از چیزی است و شجاعت لازمهی به دست آوردن. از این روست که شورشگران شجاعاند و سرکوبگران بزدل. از این روست که شجاعت نور است و رود، و ترس تاریکی است و مرداب. ما آنگاه به جسد متحرک تبدیل میشویم که انگیزهی به دست آوردن چیزی را نداریم، در پی حفظ چیزهای داشته، میپوسیم و می پوسانیم. آیا نیز از همین روست که عشق بعد از اندکی میگندد؟
ب – اگه میخواین بدونین چرا مغز دخترها داغونه، این ویدیو رو ببینین. (شوخی)
…
جمع: شایسته است تا زماناش از دست نرفته معذرت صمیمانهای را که کسی به خاطر اشتباهاش تقدیم شما میکند بپذیرید و اگر کمظرفیت هستید منتی هم سرش بگذارید وگرنه نهتنها ناراحتی شما برایش مهم نخواهد شد بلکه به کلماتی مانند تخم و چیزهای دیگر رجوع خواهد کرد.
بدیهی است که این مطلب در مورد روابط نه چندان عمیق مطرح است.
…
مجسم کنید که برای هر مقایسهای که در متن مقالهای ادبی، فلسفی، سیاسی، اجتماعی صورت میگیرد مجبور بودید منبعی ذکر کنید، همانطور که در نوشتن مقالهی علمی اینگونه میکنید. آنوقت شرط میبندم که تعداد مقالات به بیشتر از یکهزارم کاهش پیدا میکرد. مثلا در همین متن من «یک هزارم» را از هوا پیدا کرد و اینجا به ثبت رساندم، اگر به جای آن «یکدوم» مینوشتم شما مطلب را نمیخواندید. حال مثالی واقعیتر پیدا کنیم. مثلا به رادیو زمانه سر میزنیم و مقالهای که به نظر نگارندهی آن منطقی و علمی است را برمیگزینیم و چند پاراگراف اول را مرور میکنیم. پرانتزها توسط نگارندهی این وبلاگ (ساتگین) اضافه شده است. مثلا مقالهی اخیر آقای اکبر گنجی را که راجع به همجنسگرایی است برمیگزینیم. متن آن به این شکل آغاز میشود:
دین در جامعهی مدرن چه نقشی دارد؟ برخی (چند درصد؟ آیا اگر این درصد کم باشند لازم است که از آن سخنی به میان آید؟) از خداناباوران (کدام دسته از خداناباوران؟)، هیچ نقش مثبتی برای دین قائل نیستند و بر این باورند که تنها راه نجات بشریت، نابودی دین است. ولی اکثر (این آمار در کجا ثبت شده است؟) جامعهشناسان این ایده را رد میکنند.
نابودی دین، نه ممکن است و نه مطلوب (چه کسی این را گفته و بر اساس چه استدلالی چنین نظری دارید؟). اگر مسأله اصلی ما گذار به دموکراسی باشد، تعیین جایگاه دین در جامعهی دموکراتیک مدرن، امری بسیار مهم خواهد بود. اگر بتوان سه قلمرو دولت، عرصهی عمومی و ساحت خصوصی را از یکدیگر تفکیک کرد (تا چه حد عمل امکانپذیر است؟)، پرسش این است: حضور دین در کدام قلمرو نظام سیاسی را غیر دموکراتیک خواهد کرد؟ و حضور دین در کدام قلمرو یا قلمروها، با نظام دموکراتیک سازگار است؟
همانطور که میبینید با این روش کل این مقاله به درد پرینت و بعد جای دادن به لای جرز میخورد چرا که بیانگر نظر شخصی نگارندهی آن است و بدیهی است که نگارنده و خوانندهی دیگر نظر دیگری دارد چرا که در آن خبری از آمار و منبع واقعی نیست. از هیمن روست که این همه مقاله تولید میشود و در کنار آن این همه شغل لبوفروشی برای استفاده از کاغذهای مقالهها ایجاد شده است.
پ.ن. نمیدانم این همه ژست روشنفکری در این وبسایت همه برای نوشتن از معاینهی فنی اتومبیل است؟




