میکده‏ی کوهستانی

ما آنچیزی هستیم که در نهایت می‏توانستیم باشیم.

Archive for the ‘Comic’ Category

without comments

هوگو چاوز در کنفرانس خبری در مشهد گفت: “بايد تلاش کنيم هرچه زودتر حضرت مهدی به همراه حضرت مسيح ظهور کنند و سرتاسر جهان را از عدل و داد پر کنند.”
محمود احمدی نژاد نیز گفت: ” من بار ديگر شکست قطعی سياست های نظامی‌گری را در آمريکای جنوبی اعلام می‌کنم و به رهبران اعمال اين نوع سياستها نصيحت می‌کنم که دست از زورگويی بردارند.” منبع خبر.

وجود ایشان خود مایه‌ی بی‌عدالتی است حال می‌خواهند حضراتشان ظهور کنند تا رویه ایشان را دنبال کنند. به گمانم اگر آن حضرات هم طور دیگری رفتار کنند، اینان می‌توانند در زندانهایشان ارتباط آنها را با غرب به اثبات برسانند و منتظر حضرات مهدی و مسیح دیگری باشند

Written by satgean

September 7, 2009 at 10:14

Posted in Comic, Polotics

لغت‏نامه‏ی ج. ا. ا.

with 6 comments

احمدی‏نژاد: دروغگو، شیاد، منزجر.
آخوند: موجودی که ذهن‏اش را تنها دو چیز اشغال کرده است: آلت تناسلی و خدا.
اسلام: دینی است که اجازه‏ی سلاخی مردم و پیروان خویش را با سینه‏‏‏ی باز (اشرح لی صدری) صادر می‏کند.
اعتراض: ابراز عقیده‏‏ای مخالف عقیده‏ی حاکمان.
اعتراف: پروسه‏ی استفاده از پارچه‏ی یزدی برای نوازش (در نهایت) ذهن بازجو.
الله اکبر: معادل است با مرگ بر دیکتاتور. برای دیکتاتور رجوع شود به رهبر.
انتخابات: روندی برای هدر کردن میلیونها پول و کاغذ به خاطر به کرسی نشاندن کسی که پیشتر مد نظر بود.
انقلاب مخملی: تلاشی که ملت برای احقاق ابتدایی‏‏ترین حقوق خود انجام می‏دهند. از جمله در راستای آزادی نقد و ابراز عقیده.
ایران: سرزمینی را گویند با ذخایر انبوه نفت و گاز برای حیف و میل تنها برای اثبات اینکه اسلام بهترین دین است.
بازجو: فردی است توانا در تردستی با مشت و لگد و تهدید، تا بدانجا که مخاطب‏اش تغییر هویت داده و طوطی می‏شود.
براندازی: به ابراز عقیده‏ای با صدای بلند اطلاق می‏شود که مخالف عقیده‏ی حاکمان است.
بسیج: گروهی است ژنده پوش که نقش شعبان بی‏مخ‏ها را باز کرده، روزها مردم را می‏زند و می‏کشد و شبها در محضر خدایش گریه و زاری کرده و راه بهشت را می‏‏‏‏‏جوید.
پلیس: دسته‏ای است منظم که با تکیه بر حکومت، مردم را می‏کشد، به تخریب اموال عمومی می‏پردازد و زان پس افراد خودسر تلقی می‏شود.
تریاک: ماده‏ای که با استعمال آن آخوندها به خدایشان وصل می‏‏شوند. از لحاظ پزشکی اما ماده‏ای است که باعث ازدیاد توهم می‏شود.
تشویش اذهان عمومی: بیان کردن آنچه که بدان معتقدی.
تلویزیون: جعبه‏ای است جادویی که همه‏ی حقایق را وارونه نشان می‏دهد. مثال: ضارب را مضروب جلوه می‏دهد.
جمهوری: سیستمی است از حکومت، متشکل از صد نفر، در آن تنها اقوام و آشنایان به ترتیب حق بر عهده گرفتن مسئولیت‏ها را دارند چرا که خارج از این صد نفر بقیه دشمن و نادان هستند.
حاکمان: گروهی هستند که با اراده‏‏ی مردم اداره‏ی مملکت را بر عهده می‏گیرند بعد آنها را تحقیر می‏کنند، می‏‏کشد و زان پس دشمن خطاب می‏کنند.
حجاب: پارچه‏ای برای پوشاندن چهره و اندام از برای تحریک نشدن آخوند. معلوم است که به خاطر ظرفیتهای متفاوت آخوندها، میزان و مکان استفاده‏ی این پارچه متغیر است.
خاتمی: خندان، بی‏خیال، بی‏اراده، پفک نمکی.
خامنه‏ای: دیکتاتور، قدرت‏طلب، ظالم، قاتل.
خس و خاشاک: توده‏‏‏ی مردم را گویند، کسانی که با ما موافق نیستند.
دشمن: مردمی که تو را به حکومت رساندند اما اکنون به خاطر لایق نبودن تو، قصد عزل تو را دارند.
دکتری: کاغذ پاره‏ای است که حاکمان میلیونها پول برایش پرداخته، از برای فضل فروشی و با آن می‏توان صاحب مقام و منصب در نظام جمهوری شد. برای معنی نظام جمهوری به همان جمهوری رجوع شود.
رییس ‏‏جمهور: فردی است کرنشگر که باید دست ولی فقیه را ببوسد و کمی تا قسمتی مشنگ باشد.
رهبر: کسی است که خود را چوپان می‏داند و مردم را گوسفند. در نظامی که رهبر وجود دارد که خود را چوپان می‏داند و مردم را گوسفند، نقش درازگوش گله به رییس‏جمهور می‏رسد.
زیباروی: رویی که آخوند با دیدن‏اش به نقطه‏ی انزال می‏رسد.
عقیده‏: چیزهایی را گویند که من در ذهن دارم. آن چه که دیگران می‏اندیشند در چهارچوب معنی عقیده نمی‏گنجد و از طریق کشورهای غربی القا شده است.
کروبی: صریح‏اللهجه، بی‏مهابا، داد و هوار.
کشورهای غربی: همه‏ی کشورهایی را گویند که منتقد اصول وحشیانه‏ی ما هستند.
مدعی‏العموم: کسی که خود را نماینده‏ی میلیونها نفر از مردم می‏داند اما جایگاهی بین صد نفر آنها ندارد.
مسجد: مکانی است ساده که در آن بسیجی‏ها چگونگی کتک زدن، کشتن و تجاوز به برادران و خواهران خود را می‏آموزند و پس از آن به تبلیغ اسلام می‏پردازند.
معترف: فردی را گویند که چهل روز در حبس انفرادی بوده و در زیر آماج ضرب و شتم و تهدید هنوز نمرده و از ضارب سپاسگزاری ‏‏‏کند.
مگس: موجودی است بالدار برای تشخیص شخصیت رییس‏ جمهور.
مناظره: روند متهم کردن رقیبان بدون ارایه‏‏ی مدرک و یا اجازه‏‏ی دفاع متهم در برابر اتهام.
منتقد: به دشمن رجوع شود.
موسیقی: به نوعی از نوای هماهنگی گویند که با به تکان درآوردن اندام باعث تحریک جنسی آخوندها ‏شود.
موسوی: خرس قطبی که فصل خوابش معلوم نیست.
وزارت: مسندی که که گر بر آن بنشینی گوشهایت کر و چشمهایت کور خواهد شد.
وزیر: کسی که رییس جمهور حلقه به گوش‏اش می‏اندازد.
وزارت اطلاعات: سازمانی که افراد را به خاطر ابراز عقیده و تلاش برای احقاق حقوق خود می‏کشد.
ولایت فقیه: مقامی که ادعای نمایندگی خدا بر روی زمین را داشته و دستور کشتن بندگان خدا را می‏دهد.
هاله‏ی نور: نام دیگر توهمات مالیخولیایی انسانها که به با رسیدن بدان درجه خیال می‏کنند که از آسمان دایره‏ای زرد و یا سفید دور سرشان ریخته شده است.
هسته‏ی هلو: نام دیگر آلت تناسلی بازجو و یا باتوم دقیقا پس از استعمال آنها برای تجاوز به زندانی.
هلو: یکی از فاکتورهای مهم در اندام برای تکیه بر کرسی وزارت که رییس‏جمهور دوست دارد آن را بخورد.

پ.ن. یک. خرمگس و شاپرک هم زین پس در دسته‏ی مگس‏ها قرار می‏گیرند.
پ.ن. دو. شعبان بی‏مخ‏ها گروهی بودند عربده کش و مست و لات چاقو به دست. برای هر کدام از این لغات به لغت‏نامه‏ی رژیم شاهنشاهی رجوع کنید.
پ.ن. سه. این لیست به روز خواهد شد.

Written by satgean

August 11, 2009 at 9:04

with 8 comments

اگر نمی‏توانید و یا نمی‏خواهید معشوق باشید، مجبور نیستید درازگوش و یا نگهبان گله باشید که. اگر توانستید، آدم بودن کافیست.

Written by satgean

February 7, 2009 at 9:10

Posted in Comic, Love, Psychology

without comments

از آنجا که بازار نوشتن از مرده‏ها و فراری‏ها داغ است، به وبلاگ‏نویسان عزیز توصیه می‏شود برای عقب نماندن از قافله، از همین اکنون مطالبی را برای افرادی که فکر می‏کنند مردن‏شان یا فرارشان می‏تواند چند خواننده به وبلاگ‏شان اضافه کند آماده کنند، تا به محض مردن یا فرار این افراد، فورا در وبلاگ‏شان منتشر کنند.

Written by satgean

October 24, 2008 at 10:25

Posted in Comic, Others

without comments

احمدی‏نژاد: از نگاه ما فوتسال قهرمان است. (+)
ساتگین: از نگاه ما شما مشنگ‏اید. فدراسیون جهانی فوتسال نگاه شما را روی لیست‏اش قرار نمی‏دهد که مردم دنیا بوسیله‏ی نگاه شما قهرمان را تشخیص دهند.

Written by satgean

October 18, 2008 at 10:09

Posted in Comic, Polotics

without comments

برخورد با آدمی که به دموکراسی دینی معتقد است همانند برخورد با آدمی است که یکی از دو چشم‌اش انحراف دارد. گیچ می‌شوی که موقع حرف زدن باید به کدام چشم‌اش نگاه کنی. همین‌گونه است برخورد با ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند.

Written by satgean

September 11, 2008 at 13:34

Posted in Comic, Religion

without comments

«سیاستمدار عاقل» معنی خارجی ندارد. کسی یا سیاستمدار است و یا چوپانی چون احمدی‏نژاد.

Written by satgean

September 1, 2008 at 22:45

Posted in Comic, Polotics

without comments

الف – ترس لازمه‌ی محافظت از چیزی است و شجاعت لازمه‌ی به دست آوردن‌. از این روست که شورش‌گران شجاع‌اند و سرکوبگران بزدل. از این روست که شجاعت نور است و رود، و ترس تاریکی است و مرداب. ما آنگاه به جسد متحرک تبدیل می‌شویم که انگیزه‌ی به دست آوردن چیزی را نداریم، در پی حفظ چیزهای داشته، می‌پوسیم و می پوسانیم. آیا نیز از همین روست که عشق بعد از اندکی می‌گندد؟

ب – اگه می‌خواین بدونین چرا مغز دخترها داغونه، این ویدیو رو ببینین. (شوخی)

Written by satgean

August 22, 2008 at 10:20

Posted in Comic

without comments

جمع: شایسته است تا زمان‌اش از دست نرفته معذرت صمیمانه‌ای را که کسی به خاطر اشتباه‌اش تقدیم شما می‌کند بپذیرید و اگر کم‌ظرفیت هستید منتی هم سرش بگذارید وگرنه نه‌تنها ناراحتی شما برایش مهم نخواهد شد بلکه به کلماتی مانند تخم و چیزهای دیگر رجوع خواهد کرد.

بدیهی است که این مطلب در مورد روابط نه چندان عمیق مطرح است.

Written by satgean

July 22, 2008 at 16:17

Posted in Comic

without comments

مجسم کنید که برای هر مقایسه‌ای که در متن مقاله‌ای ادبی، فلسفی، سیاسی، اجتماعی صورت می‌گیرد مجبور بودید منبعی ذکر کنید، همانطور که در نوشتن مقاله‌ی علمی اینگونه می‌کنید. آنوقت شرط می‌بندم که تعداد مقالات به بیشتر از یک‌هزارم کاهش پیدا می‌کرد. مثلا در همین متن من «یک‌ هزارم» را از هوا پیدا کرد و اینجا به ثبت رساندم،‌ اگر به جای آن «یک‌دوم» می‌نوشتم شما مطلب را نمی‌خواندید. حال مثالی واقعی‌تر پیدا کنیم. مثلا به رادیو زمانه سر می‌زنیم و مقاله‌ای که به نظر نگارنده‌ی آن منطقی و علمی است را برمی‌گزینیم و چند پاراگراف اول را مرور می‌کنیم. پرانتزها توسط نگارنده‌ی این وبلاگ (ساتگین) اضافه شده است. مثلا مقاله‌ی اخیر آقای اکبر گنجی را که راجع به هم‌جنس‌گرایی است برمی‌گزینیم. متن آن به این شکل آغاز می‌شود:

دین در جامعه‌ی مدرن چه نقشی دارد؟ برخی (چند درصد؟ آیا اگر این درصد کم باشند لازم است که از آن سخنی به میان آید؟) از خداناباوران (کدام دسته از خداناباوران؟)، هیچ نقش مثبتی برای دین قائل نیستند و بر این باورند که تنها راه نجات بشریت، نابودی دین است. ولی اکثر (این آمار در کجا ثبت شده است؟) جامعه‌شناسان این ایده را رد می‌کنند.

نابودی دین، نه ممکن است و نه مطلوب (چه کسی این را گفته و بر اساس چه استدلالی چنین نظری دارید؟). اگر مسأله اصلی ما گذار به دموکراسی باشد، تعیین جایگاه دین در جامعه‌ی دموکراتیک مدرن، امری بسیار مهم خواهد بود. اگر بتوان سه قلمرو دولت، عرصه‌ی عمومی و ساحت خصوصی را از یکدیگر تفکیک کرد (تا چه حد عمل امکان‌پذیر است؟)، پرسش این است: حضور دین در کدام قلمرو نظام سیاسی را غیر دموکراتیک خواهد کرد؟ و حضور دین در کدام قلمرو یا قلمروها، با نظام دموکراتیک سازگار است؟

همانطور که می‌بینید با این روش کل این مقاله به درد پرینت و بعد جای دادن به لای جرز می‌خورد چرا که بیانگر نظر شخصی نگارنده‌ی آن است و بدیهی است که نگارنده‌ و خواننده‌ی دیگر نظر دیگری دارد چرا که در آن خبری از آمار و منبع واقعی نیست. از هیمن روست که این همه مقاله تولید می‌شود و در کنار آن این همه شغل لبوفروشی برای استفاده از کاغذهای مقاله‌ها ایجاد شده است.

پ.ن. نمی‌دانم این همه ژست روشنفکری در این وب‌سایت همه برای نوشتن از معاینه‌ی فنی اتومبیل است؟

Written by satgean

June 26, 2008 at 16:32

Posted in Comic, Others