حقیقت تلخ
حقیقت تلخ این است که برای برانگیختن حساسیت و واکنش آدمی دو فاکتور لازم است. اولین فاکتور تازگی آن موضوع و دومین فاکتور وجه اشتراک با آن موضوع است. که اگر یکی از این فاکتور در رخدادی وجود نداشته باشد، انسان، هر سطحی از بیعدالتی و ظلم را هم که ببیند، اهمیتی بدان قایل نخواهد شد.
از این روست که با اینکه هر روز دوستان من از محکومیت تعدادی از معترضان به انتصابات به اعدام میشنوند، در برابر آن به اندازهی خبرهای مشابه و پیشین واکنش نشان نمیدهند. دلیل اول این است که فرد مورد نظر را نمیشناسند، و دلیل دوم هم آن است که محکومیت به اعدام دارد کمکم به چیزی عادی و روزانه بدل میشود. حال اگر، مثلا، محکومیت به اعدام امری تازه بود و یا اسم یکی از رهبران جنبش سبز به میان میآمد، تفاوت در نحوهی واکنش مردم به خوبی به چشم میآمد.
حقیقت این است که حساسیت آدمی را ظرفیتی است و پس از پر شدن آن ظرفیت، بیاعتنا و کرخت، اهمیت موضوع برایش از دست میرود. حتی اگر به ذهناش آید که خود را نیز سرنوشتی مشابه در انتظار است باز تفاوتی در نحوهی برخورد وی با قضیه نمیکند. از این روست که محکومیت و کشته شدن دیگران در اعتراضات به امری عادی بدل گشته است، گو اینکه چنین سرنوشتی بدون واکنش آن فرد، ممکن است نصیب وی نیز شود.




