…
زمانی که روح انسان تمام بندهای ارتباط و وابستگیاش را از این زمین جدا میکند، زیستن در میان انسانها زان پس مرگ فرسایشی است. چرا که ازاین ارتباطات و وابستگیهاست که شوق و شور و درد و رنج در جان شکل میگیرد و همین شوق و شور و درد و رنج موجب حرکت میشود. اما زمانی که این بندها پاره شوند، حرکت به سکون بدل میشود. موفقترین انسانها، یعنی کسانی که در یک زمینه پیشرفت کردهاند، آنانی بودهاند که تنها چند بند اندک برای اتصال خود به این زندگی نگه داشتهاند و بیچارهترین آنهایی که هر چیزی را بندی کردهاند در زندگیشان. گروه دوم با اینکه انسانهای اهل زندگی هستند، اما انسانهایی عقبمانده هم میباشند. سخت و یا شاید غیر ممکن است اتصال بندی که پیشتر پاره کردهای. چرا که زمانی به توانایی پارهگی این بند میرسی که به آگاهی لازم رسیده باشی و زمانی که به چنین آگاهی رسیده باشی، دیگر امکان ندارد که با آگاهی دیگر به اتصال آن نایل شوی. زان پس تو بر روی این زمین هستی اما با روحی که به چیزی درگیر نمیشود.





ساتگین عزیز
گاهی درگیر توری از اتصالات گسترده بودن خود معنی زندگیست و وقتی زندگی می کنیم یعنی نه تنها بیچاره بلکه خوشبخت هم هستیم .زندگی یعنی تحرک و به دنبالش حتما” پیشرفت و نه عقب ماندگی.
حالا اگر با دست خودمون خواستیم برای مدتی تحرکمون رو کم کنیم و زمانی اتصالی رو قطع کردیم این مربوط به شرایط حال نمی شه و به نظر من می شه با آگاهی دیگر دوباره بند های تازه یا حتی همون بند رو تنید و روی زمین زندگی کرد.
همیشه سرزنده و شاد باشی
دوست
July 24, 2009 at 1:47