میکده‏ی کوهستانی

ما آنچیزی هستیم که در نهایت می‏توانستیم باشیم.

with one comment

زمانی که روح انسان تمام بندهای ارتباط و وابستگی‏‏اش را از این زمین جدا می‏کند، زیستن در میان انسانها زان پس مرگ فرسایشی است. چرا که ازاین ارتباطات و وابستگی‏هاست که شوق و شور و درد و رنج در جان شکل می‏گیرد و همین شوق و شور و درد و رنج موجب حرکت می‏شود. اما زمانی که این بندها پاره شوند، حرکت به سکون بدل می‏شود. موفق‏ترین انسانها، یعنی کسانی که در یک زمینه پیشرفت کرده‏اند، آنانی بوده‏اند که تنها چند بند اندک برای اتصال خود به این زندگی نگه داشته‏اند و بیچاره‏ترین آنهایی که هر چیزی را بندی کرده‏اند در زندگی‏شان. گروه دوم با اینکه انسانهای اهل زندگی هستند، اما انسانهایی عقب‏مانده هم می‏باشند. سخت و یا شاید غیر ممکن است اتصال بندی که پیشتر پاره کرده‏ای. چرا که زمانی به توانایی پاره‏گی این بند می‏رسی که به آگاهی لازم رسیده باشی و زمانی که به چنین آگاهی رسیده باشی، دیگر امکان ندارد که با آگاهی دیگر به اتصال آن نایل شوی. زان پس تو بر روی این زمین هستی اما با روحی که به چیزی درگیر نمی‏شود.

Written by satgean

July 23, 2009 at 22:08

Posted in Philosophy, Psychology

One Response

Subscribe to comments with RSS.

  1. ساتگین عزیز
    گاهی درگیر توری از اتصالات گسترده بودن خود معنی زندگیست و وقتی زندگی می کنیم یعنی نه تنها بیچاره بلکه خوشبخت هم هستیم .زندگی یعنی تحرک و به دنبالش حتما” پیشرفت و نه عقب ماندگی.
    حالا اگر با دست خودمون خواستیم برای مدتی تحرکمون رو کم کنیم و زمانی اتصالی رو قطع کردیم این مربوط به شرایط حال نمی شه و به نظر من می شه با آگاهی دیگر دوباره بند های تازه یا حتی همون بند رو تنید و روی زمین زندگی کرد.
    همیشه سرزنده و شاد باشی

    دوست

    July 24, 2009 at 1:47


Leave a Reply