میکده‏ی کوهستانی

ما آنچیزی هستیم که در نهایت می‏توانستیم باشیم.

with one comment

همه رنج و درد است این سرای نکبت. اگر گاهی نغمه‏ی شادی در فضا می‏پیچد از آن است که توانسته‏ایم این رنج و غم را برای لحظه‏ای به فراموشی سپاریم.

همه غربت و بیگانگی است این سرای محنت. اگر گاهی چهره‏ی آشنایی می‏بینیم از آن است که توانسته‏ایم این غربت و بیگانگی را برای دمی از چهره‏اش بزداییم.

گاهی به آخر خطر می‏رسی. گاهی که گاهی هر روز تکرار می‏شود. برای شروع دوباره چاره‏ای جز ننگریستن به آخر خط نیست. که گر بدان نظاره کنی تو را به خود جذب خواهد کرد و از آن خطر عبور خواهی کرد.

همه بن‏بست و ورود ممنوع است این سرای ظلمت. اگر گاهی در خیالات از مسیری عبور می‏کنیم از آن است که توانسته‏ایم بر این بن‏بست و ورود ممنوع برای صباحی چشم ببندیم.

Written by satgean

July 2, 2009 at 11:47

One Response

Subscribe to comments with RSS.

  1. میخواستم یه چیزی بنویسم تا بر زخم دلتنگی و نومیدی تو شاید مرهمی باشد اما زخم خودم به اندازه ای عمیق و خونین وکهنه است که …… متأسفم.
    اما مهتاب و ستاره و نسیم و شراب و زن ….کوهستان هنوز هم برقرارند و حضور در سرایی را که وصف کرده ای قابل تحمل می کنند.امیدوار باش دوست من،امیدوار.

    کامران

    July 2, 2009 at 14:53


Leave a Reply