jump to navigation

March 7, 2008

Posted by satgean in Love.
trackback

ترفند‌ش کارساز بود. دخترک دوباره آمد و برابرش نشست. معلوم بود که کلافه است، همین کلافه‌گی‌اش او را هم کلافه کرده بود و هر آن ممکن بود که همه چیز به هم ریخته شود. بی‌آنکه دخترک متوجه شود به سرعت آخرین قسمت تصویر را در ذهن خویش حک کرد، آنگاه با اشاره به دخترک فهماند که می‌تواند برود. دخترک خوشحال از رها شدن از این کلافه‌گی کیف‌اش را برداشت و با شتاب رفت. جام نیمه، لبالب گشت و دود غلیظی در فضا به رقص درآمد. حال می توانست همه‌ی عمر را با پیپ و شراب و تصویر دخترک برابر چشمان‌اش به سر کند.

و که می‌دانست که تصویر دخترک از خود او مهربان‌تر بود.

Comments»

1. chimneyman - March 7, 2008

از دختران کلافه باید ترسید.با تصویر خیالی عمر را طی کردن مرجح است. کار خوبی کرد آقای پیپ کش شراب نوش.

2. Anonymous - March 7, 2008

be ghole chimneyman, aghaye pip keshe sharab nosh,ta key mishavad ba TARFAND tasvir sakht? har tasviri, hata tasvire dokhtarak ke az khode oo mehrabantar bod? TARFAND baraye sakhtane tasvir???????o

3. satgean - March 7, 2008

قضیه داره جالب می‌شه. چرا به تصویر زیبایی که اینجا داده شده توجه نمی‌کنید و تنها به کلمه‌ی «ترفند» فکر می‌کنید؟ در نوشته‌های کوتاه چاره‌ای جز استفاده از این کلمات برای رساندن دقیق مطلب نیست. شاید چون خانم‌ها با این کلمه مشکل دارن به اولین چیزی که تو این متن دقت می کنند کلمه ی «ترفند» است. «ترفند» در اینجا نماینده‌ی همه‌ی تلاش‌ها و ناکامی‌ها و متوسل شدن به آخرین شانس (که لزوما کلک نیست) برای رسیدن به هدف است. «تصویر» در اینجا نماینده‌ی زیبایی‌هایی است که در عالم واقعیت به دست نمی‌آیند. این نوشته‌ی در ظاهر عاشقانه، کلامی بیشتر از رابطه‌ی بین جنس مذکر و مونث دارد. تصویر انسانی است که با هر چه در توان دارد تلاش می‌کند تا چیزی را که دوست دارد به دست آورد، اما پس از ناکامی خود را با خیال آن چیز در ذهن‌اش خوش می کند. اینکه تصویر دخترک از خود وی مهربانتر بود گویای این واقعیت است که این همه تلاش و ناکامی که زندگی را بر وی سخت کرده بود جای خود را به بی‌تلاشی می‌دهد، چیزی که او را دیگر آزار نمی‌دهد. لزومی نمی‌بینم که بیش از این تصویر زیبای خلق شده در این نوشته را با توضیحات خود از بین ببرم.

از شما خواهش می‌کنم تصویر خلق شده در زیر دوش امروز مرا به اتفاقات خود زندگی من ربط ندهید! من چاره‌ای جز استفاده از ابزار زندگی خودم برای شکل دادن به نوشته‌هایم ندارم. پیپ و شراب چیزهایی است که من استفاده می‌کنم، اما باقی برای من اتفاق نیافتاده است. همه‌ی ما یک تصویر کوچک از چیزی یا در ذهن داریم که ممکن است برای خود ما اتفاق افتاده باشد و یا ممکن است که در جایی شبیه آن را دیده باشیم، و در عالم نویسندگی چاره‌ای جز پر‌رنگ و کم‌رنگ کردن آن برای اینکه خواننده لذتی برده باشد نیست. گاهی تصویری را از جایی می‌گیریم و همان تصویر را به تن موضوع دیگر می‌پوشانیم.

این نوشته، تصویر انسان و آروزهایش است. در ضمن، دوست عزیز بی‌نام! دوست قبلی فرموده‌اند که زیستن با تصویر مرجح است و باید از دختران کلافه دوری کرد (ترسید)!

دلیل این همه توضیح که کاری غیر عادی از جانب من است این می‌باشد که می‌بینم اخیرا خواننده‌ها نوشته‌ها را به زندگی خود من ربط می‌دهند. من هر حرفی برای هر کسی داشته باشم برای خود او می‌گویم نه اینکه بیایم اینجا و برای شما بنویسم. و اینکه اتفاقات زندگی‌ام را در برای صدها نفر در روز تعریف نمی‌کنم.

4. chimneyman - March 7, 2008

من آقای ساتگین را نمی شناسم و زندگی خصوصی او ارتباطی به من ندارد.من از چیزهایی که خلق می کند لذت می برم.ساتگین عزیز وقت گرانبهایت را در بازی پوچ وبی مایه کامنت گذاران معطلی چون من تلف نکن.البته من کوچکتر از آنم که پیامی داشته باشم(: من ساتگینی که وارد حواشی نمی شود را بیشتر دوست میدارم هدفم بعد از این همه مدت ارادتی بود که توسری خورده شد از بس توی دلم نگهش داشتم و ابراز نکردم.

5. نیکا - March 7, 2008

زیبا می نویسی

اگر اذیتت می کنبم
دوستت داریم.

انسانی زیبا هستی
و تحمل زیاد داری
چون نویسنده ای .

انتقاد حق خواننده است.

من نمی نویسم چون
تاب انتقاد را ندارم .

اگرخواننده ای را تصحیح می کنی
مایه خوشحالی خوانندگان است.

و در پایان
فکر نمی کنم
که معطل و بی کار هستم

اگر گاهی
در میکده کوهستانی
می می زنم
و با ساقی دردودل میکنم

6. satgean - March 8, 2008

دوستان عزیز! از ابراز محبت‌تان سپاسگزارم.

گویا من بی‌خودی جوش آوردم. از دوست عزیزی که جواب کامنت‌اش را کمی تند دادم پوزش می‌طلبم. حس کردم خیال کرده است که من واقعا در زندگی شخصی‌ام ترفند (به معنی کلک) به کار برده‌ام برای خلق تصویر در ذهنم. آنجا که نوشته‌هایم به زندگی خصوصی من ربط داده شود، قاطی می‌کنم. اگر اینگونه انگاشته شود، آزادی عمل در نوشتن از من گرفته می‌شود و برای هر مطلبی ترس و لرز از اینگونه تصورها بر من حاکم خواهد شد. اما گویا اشتباه کرده‌ام و این خواننده‌ی گرامی تنها قصد فهم بهتر داشت.

به هر رو، هیچ‌کدام از شما خوانندگان محترم برای هیچ به اینجا نمی‌آیید. از کامنت‌هایتان سپاسگزارم.

7. طیبه - March 9, 2008

سلام.خوشحالم که اتفاقی سر از اینجا در آوردم از اندیشیدنتون که به نوشتنتون رسید خوشم اومد و از این به بعد هم خواهم آمد…اندیشیدن زیباست و نوشتن زیباتر از اون و لذت بخش تر… .من هم مینویسم .
شاد زی…

8. Anonymous - March 10, 2008

satgeane aziz, chizi ra be khod nagir.az tozihi ke dadi sepas.